محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )
604
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )
بيت ره انجام روحانى او دادمان * ره آورد شرعى فرستادمان رزد « 1 » - بسيار خواره را گويند « 21 » مثالش ابو شكور گويد : بيت ز ديدار خيزد همه آرزو * ز چشمت گويند رزد گلو مع الذال راود - [ به وزن آمد ] زمين پر فراز و نشيب كه علف بسيار در آن رسته باشد « 22 » . شهنامه . بيت فسيله « 2 » بر او دهمى داشتى * شب و روز بر دشت نگذاشتى راد - يعنى سخى و جوانمرد « 23 » . مثالش شمسى فخرى گويد : بيت بعدل و داد بسى ديد در جهان شاهان * نديد چون او چشم سپهر عادل و راد رندد - [ به وزن خندد ] يعنى تراشد . مثالش انورى گويد : شعر « 3 » بسفالى از ان فرو رندد * پس چو زنار بر ميان بندد و بمعنى خرامد نيز آمده . مؤيد اين معنى مولوى معنوى گويد : بيت گرفتار كمنديد كزان هيچ امان نيست * مييچيد و مسيجيد « 4 » و بر استيز مرنديد رنگ برآرد - يعنى خجل كند . مثالش هم او گويد « 24 » : بيت باغ وجود از بهار عدل تو چونانك « 5 » * رنگ برآرد نگار خانهء چين را رنگآرد - يعنى شرمنده و خجل شود چنان كه عميد لويكى گويد « 6 » : [ بيت ] نه عجب گر « 7 » پس هزاران سال * روح آزش « 8 » ز شرم رنگ آرد
--> ( 1 ) « ن » : رژد . ( 2 ) « س » « الف » : قبيله . ( متن از « ب » و « ن » است ) . ( 3 ) كلمه از « ن » است . ( 4 ) « ب » : مسيحيد ؟ ( سيجيدن يعنى مهيا كردن ) . ( 5 ) « ب » : چونان ؛ « الف » : چونان كه . ( 6 ) اين جمله و شعر بعد آن را « الف » در حاشيه آورده است . ( 7 ) « ب » : كز . ( 8 ) « س » : آرش . ( 21 ) رژد نيز به اين معنى است . ( 22 ) در برهان است كه معنى ناصافى و تيرگى آب را هم گفتهاند . ( 23 ) معنى شجاع و دلاور و حكيم و دانشمند و سخنگوى و سخنگزار و قصهخوان نيز دارد . ( 24 ) يعنى : مولوى .